نادر 22 ساله است، اصالتآ گرگانی است در روستای رباط نمکی در حوالی خرم آباد زندگی می کند.
علاقه اش در انجام حرکات آکروباتیک و رزمی وصف ناشدنی است. او که بواسطه کار در کوره گچ به مدت 12 ساعت در هرروز به قدرتی ماورایی دست یافته است, تنها دلیل قدرت و علاقه اش را به کار کردن را عشقش میداند.
قدرت این عشق به حدی است که لحظه ای از ذهن او پاک نمی شود و قدرتی به او می دهد تا به اندازه ی چهار نفر کارگر در کوره کار کند و دستمزد بگیرد. نادر امیدوار است که دختر مورد علاقه اش عکسهای او را ببیند و بداند که او چقدر معروف است تا بالاخره به او جواب مثبت دهد.
صاحبکارش می گوید از دو سالگی یتیم است و خرج خواهر و برادرانش را میدهد.
