صدایش از ته چاه که هیچ از ته گلوهم به زحمت بیرون می آید :"آب ... آب ...".کارگرها دبه آب را با طناب پایین می فرستند. دوربین از همین بالا خم می شود به سلامی.
پیرمرد آنقدر در خود و کار خود فرو رفته که یا صدا را نمی شنود یا نای جواب سلامی ندارد.دوربین مهمان کوشک است،یکی از شهرهای اطراف اصفهان."کوشک"در زبان فارسی به معنی"قصر"،"کاخ" است.پیرمرد کوشکی که (عام برت) صدایش می کنند روزهایش را نه در کوشک و کاخ و ... که در قعر ظلمت چاه می گذراند.
از هر سن وسالی برای کاردر چاه های زغال آمده اند، بعضی ها شغل پدری شان را برای ادامه دادن انتخاب کردن و عده دیگر جزو روزمزدهایی هستند که غروب هر روز مزدشان را می گیرند و معلوم نیست فردا گذرشان به آنجا بیفتد یا نه.تنها سرگرمی کارگرها اینجا این است که چایی زغالی درست کنند وسر ظهر به دنبال جور کردن بساط نهار و...
